محمدتقى نورى

46

اشرف التواريخ ( فارسي )

شد آن بر گنبد مينا به سير روضهء مينو * زد اين بر ذروه شاهى علم در عالم امكان ز اورنگ شهنشاهى و ايوان جهانبانى * ملكشاه جهان چون رفت آمد سنجر دوران فتادى گرزه باران را ز سهم آن اگر مهره * برآمد شرزه شيران را ز بيم آن ز دم دندان نصير دين و دولت كرد در باغ جنان منزل * ظهير ملك و ملّت داد بر ملك جهان فرمان گر آن زد پنج نوبت در بسيط مركز ساكن * نهاد اين چار بالش بر بساط گنبد گردان چو كسرى را به شوشى منكسر شد شيشهء هستى * سليمانى ز ملك فارس آمد فارِس ميدان به محشر عفو ايزد باد آن را همره از يزدان * به گيتى شير گردون باد اين را شير شادروان غرض شاه كهن چون شد به سوى گلشن جنّت * شد از شاه جوان عالم به‌سان روضهء رضوان رقم زد كلك منشى صبا از بهر تاريخش * ز تخت آقا محمّد خان شد و بنشست بابا خان الحق « 1 » دست فتنه در عهد ميمونش به چنبر عدالت « 2 » بسته گشت و پاى فساد در ايّام معدلت روزافزونش به ريسمان سياست « 3 » مقيّد آمد . رخنه‌گران ملك پا به دامن خمول كشيدند و مفسدت‌پيشگان « 4 » مملكت از بيم شمشير انتقامش در گوشهء انزوا خزيدند .

--> ( 1 ) . مج : « در آن هنگام . . . » تا اينجا را ندارد . ( 2 ) . مج : سياست . ( 3 ) . مج : عدالت . ( 4 ) . ملك : مفسدت پيشه‌گان .